|
::::::::::::::::::::::::
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::
سلام ...
شنبه صبح زود از خواب بیدار شدیم ...چمدونو از شب قبل اماده کرده بودم ....
تاکسی گرفتیم رفتیم فرودگاه ...همکارای آقای همسر رو دیدم ...
ساعت ۱۰:۳۰ رسیدیم مقصد همه با هم از این تاکسی باس ها گرفتیم تا بریم هتل ....
وسایل رو گذاشتیم و رفتیم یه دوری بزنیم شهر رو ...هتل هم همون توی مرکز شهر بود و کنار دریا...
اولش که رفتیم که بریم بالای کوه با یه ترن ....تا شهرو از بالا ببینیم ...اینم عکس راه که بلا رفتیم

راست میرفت بالا ..منم ترسو ..از بلندی میترسم همش فکر میکردم الان میافتیم ...
اون بالا خیلی خیلی سرد بود ..با این که خیلی هم پوشونده بودیم خودمونو ویلی بازم سرد بود...
اینم عکس شهر از بالا... .البته چون همه جا اب و کوه شهر یه جا جمع نیست و پراکندگیش زیاده ..

اون بالا برای تابستون خوبه که بری توی دل کوه و ابشار ها و چشمه ها رو ببینی ..که به علت زمستون ما نرفتیم چون واقعا سرد بود ....
برگشتیم پایین ...رفتیم یه دوری توی خیابونها زدیم ولی چندان فرقی با اینجایی که ما هستیم نداشت و همه چیز تکراری ...مغازه ها ..جنس ها .....
گفتیم بریم یه چیزی برای نهار بخوریم ...که هر چی دنبال یه رستوران عربی یا ترکی گشتیم پیدا نکردیم ....
مجبور شدیم بریم مک دونالد بخوریم ....که اصلا سیر که نمیشه آدم با این غذا .....
بعدش رفتیم توی یه مرکز خریدش که یه کمی خوردنی بخریم و یه قهوه بخوریم گرم بشم...
اینم عکس از طبقه بالا همون مرکز خرید که اسمش گالری بود ...

همه جا بو و حال هوای کریسمس داره و همه مشغول خرید ....
دیگه ساعت ۲:۳۰ بود که برگشتیم هتل ....انقدر سرما خورده بودیم که هر کدوم یه قرص خوردیم و از ۳ تا ۵ خوابیدیم ...
دیگه بیدار شدیم اماده بشیم برای ساعت ۷ که مراسم شروع میشد ....
ساعت ۷ رفتیم پایین ...مراسم توی لابی هتل برگزار میشد ....
با باقی همکارای اقای همسر که توی اون شهر هستن آشنا شدیم ...
که یکی شون ایرانی بود ...با خانمش امده بودن ....که بر حسب تصادف همکلاس آقای همسر توی دانشگاه هم بود آقاهه .....
انواع نوشیدنی ها رو هم سرو میکردن ...خیلی هم شلوغ بود .....
همه با لباس شب و مجلسی امده بودن ....و خیلی رسمی ....
وقت شام شد..نمیدونستم که شام اینارو میخورم یا نه .....
که خوب بود ..اسم غذای سنتیشون پینه شوت بود که از گوشت گوسفتد تهیه میشه که خشک شده و نمک زده شده ....و ۴۸ ساعت توی آب میزارن که شوریش بره و گوشت باز بشه ...
بعدش بخار پز میکنن و با سیب زمینی و سالاد و ...میخورن ....اینم عکسش ...غذای خودم ..

اون بغلیش (سفیده ) هم یه چیزی شبیه حلیم خودمونه که با شکر و دارچین میخورن ....
بعد شام هم قهوه و کارامل و کیک کلا دسر سرو شد .....
بعدشم موسیقی زنده که اونهایی که بلد بودن میرقصیدن مثل(سالسا) ...که من که اصلا بلد نیستم ...
و جالبه که آد های مسن هم میرقصیدن ..و ما تماشا .....و گفتگو با اون خانواده ایرانی 
ساعت ۱ رفتیم بالا که بخوابیم ...هنوز صدای آهنگ میومد ....
ساعت ۹:۳۰ بیدار شدیم ...رفتیم برای صبخونه چون تا ۱۰:۳۰ بیشتر نبود ...نمیخواستم بیدار شم به زور بیدار شدم ...
صبحونه هم مفصل بود ..همه چیز ....(صبخونه هتل های ایران یه چیز دیگس)
ساعت ۱۲ ..اتاق تحویل دادیم و همه با هم رفتیم فرودگاه ...ساعت ۳ خونه بودیم .....
اینم از سفر کوتاه ما ...خوش گذشت ....
|